محمود بن على خواجوى كرمانى
93
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
بسى شكايتم از فرقت تو در جانست * و گرنه از غم عشقت مرا شكايت نيست گرم بتيغ جفا مىكشى حيات منست * چرا كه قصد حبيبان بجز عنايت نيست چنين شنيدهام از راويان آيت عشق * كه در قرائت دلدادگان روايت نيست كدام رند خرابات ديدهئى كو را * هزار زاهد صدساله در حمايت نيست مباش منكر احوال عاشقان خواجو * كه قطع باديهء عشق بىهدايت نيست 193 [ هيچ روئى نيست كز چرخ سيهرو زرد نيست ] ح هيچ روئى نيست كز چرخ سيهرو زرد نيست * كار هيچ آزادهاى زين آسيا برگرد نيست در جهان مردى نمىبينم كه از دردى جداست * يك طربناكست بر گردون و آن هم مرد نيست گرنه بوى دوستان آرد نسيم بوستان * باد پندارش كه آخر گنج باد آورد نيست سرد باشد هركه او بىمهر روئى دم زند * چون دم مهر از دل گرمست ازآنرو سرد نيست درد دل را گفتم از وصلش دوا سازم و ليك * دردمندان محبت را دوا جز درد نيست بىفروغ طلعتش گو مه ز مشرق برميا * كامشبم پرواى آن تنهارو شبگرد نيست چون غبار هستيم بنشست گفتم روشنست * كز من خاكى كنون بر هيچ خاطر گرد نيست كى گمان بردم كه هرچند از جهان خون مىخورم * در جهان كس نيست كو خون منش در خورد نيست تا نپندارى كه خواجو با رخ زردست و بس * هيچ روئى نيست كز چرخ سيهرو زرد نيست 194 [ كو دل كه او به دام غمت پايبند نيست ] ش كو دل كه او به دام غمت پايبند نيست * صيدى بدست كن كه سرش در كمند نيست با دلبرى ستمگر و سركش فتادهام * كو را خبر ز حال من مستمند نيست پر مىزند ز شوق لبش مرغ جان من * عيب مگس مكن كه شكيبش ز قند نيست گويند صبر در مرض عشق نافعست * بارى درين هوا كه منم سودمند نيست گر بند مىنهى و گرم پند مىدهى * هستم سزاى بند ولى جاى پند نيست هركس كه سرو گفت قدت را به راستى * او را معيّنست كه همّت بلند نيست تا بسته شد ز عشق تو بر دل طريق عقل * در شهر كو كسى كه كنون شهربند نيست گر رد كنى مرا نكند هيچكس قبول * زيرا كه ناپسند تو كس را پسند نيست خواجو مگر به زخم فراقت شود قتيل * ور نى ز ضرب تيغ تو او را گزند نيست